تبلیغات
ندانستن - گریز

گریز

نویسنده :ز ت
تاریخ:شنبه 18 شهریور 1396-11:02 ق.ظ

چرا آدم از نوشته‌های خودش می‌ترسد؟ از دیشب ترس افتاده به جانم و این دفترچه‌ای را که توی کیفم است محکم چسبیده‌ام که مبادا کسی بخوانَدش. من می‌توانم این ورق‌ها را پاره کنم بیندازم دور، جوری که خودم هم یادم نیاید روزگاری چه چیزهایی نوشته‌ام، اما پس مسئولیت پذیری چه می‌شود؟ پس رسیدن به ثبات اخلاقی و یادگرفتن قضادت اخلاقی چه می‌شود؟ من می‌توانم با دور ریختن این صفحه‌ها که در آن‌ها از عده‌ای به بدی یاد کرده‌ام و افکارم را بی‌محابا روی آن پاشیده‌ام خودم را از رنجی که بابت از یاد بردن و پنهان کردن آن‌ها می‌کشم رها کنم! اما این هم شکلی از گریز است. تصمیم گرفته‌ام از گریز بپرهیزم. در تمامِ طول زیستن‌ام، گریز چاره‌ام بوده. از هر‌ آنجا و هرآنچه که اشتباهی در آن رخ داده بود می گریختم، حالا چه کنم؟ حالا می‌خواهم این گریختن را کنار بگذارم. اما چه سود؟ نمی‌دانم. می‌ترسم یک بار هم عاقبت جایی برسد که اصلا راهِ گریزی نباشد. اما نمی‌دانم و نمی‌دانم و نمی‌دانم. و می‌چسبم به همین نمی‌دانم، همین نمی‌دانم، که گریزگاه من است.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.